گم راه

درست مثل عشق در اولین نگاه

مثل چشم های تو گرم، بی پناه

مثل سه چار لحظه سکوت، پنج عصر

مثل سایه ی تنت، سرد، سیاه

در امتداد خط سیاهی که موی تو بود

به دریای درونت، بدون لنگرگاه

شبانه قصد کردم که عازمت باشم

ندانسته از راهزن و، از تو و، از راه

هزار سال شدست یا که ثانیه ای

بی خبرم از روز، از زمین، از ماه

به آخری رسیده ام که دشت بی علف است

دروغ بود بوسه و شب و زیارتگاه

رسیده ام به رد پای خودم، به آغازم

خودم همان که تویی، به چشم یک گمراه

/ 0 نظر / 12 بازدید